موقع هایی که احساس امنیت نمیکنم به چیزهای خیلی کم اهمیت و چرتی پناه میبرم. مثل کل دیروز که احساس امنیت نمیکردم و به کتاب و فیلم پناه بردم. از 3تا امتحان پشت سر هم خسته بودم. از دو تا امتحان این هفته خسته بودم. از تکلیفی که فردا باید تحویل بدم خسته بودم. از پروژه ای که تحویلش اخر این هفته است خسته بودم. از میم و کاف و حرص خوردن هاشون خسته بودم. از خودم اما بیشتر از همه کلافه بودم. برا همین هیچ کاری نکردم. برا همین فقط nothing else matters از متالیکا پلی کردم و یه مجموعه داستان از سلینجر خوندم.برا همین اخر شب با اشتراک یک ماه رایگان فیلیمو نشستم و هامون دیدم. هامون پر از نقص بود پر از کلیشه بود پر از حرف های سطحی و نپرداخته بود. هامون میتونست انقدر کپی از هالیوود نباشه. هامون میتونست عمیق تر باشه. پخته تر باشه ولی خب مهرجویی یا نخواسته بود یا نتونسته بود .( که من با بخش نخواسته بود بیشتر موافقم). هامون منهای شکیبایی و انتظامی هیچی نبود. بقیه کاراکترها در نیومده بود. دیالوگ های بقیه پینگ پونگی نبود. کادر های خوبی نداشت و و و ...
حمید هامون اما درست و به جا بود. حمید هامون اشفته بود سرگردون بود برا همین هم حتی ریتم راه رفتنش اشفته بود برا همین پله ها را دو تا یکی میکرد برا هیمن برا هر چیزی سریعترین راه حلی که به ذهنش میرسید را انجام میداد. حمید هامون باور پذیر بود.
وای از علی وااای. که
برچسب: نویسنده: آیلین جلالی تاريخ: چهارشنبه 20 دی 1396 ساعت: 10:03
برچسب: نویسنده: آیلین جلالی تاريخ: چهارشنبه 20 دی 1396 ساعت: 10:03
در من شترگاوپلنگ جدیدی زاییده شده که افسار زندگی و افکار و احوال را بر سُم گرفته. احوالات ِ رفتن و ماندن . ارشد و کار . کاروپژوهش و یا و یا و یا....
اوضاع قاراش میشی است. از طرفی دلم میگوید بخارایِ من ایلِ من . از ان طرف اما جاه طلبی وارمان خواهی پدر از روزگارم دراورده. یک نفر عاقل و بالغ و شیخ و حکیم هم یافت می نشود که بشود دور از قضاوت و نصیحت با او مشورت کرد.
پس فعلا مجبورم این شترگاوپلنگ را بزرگ کنم تا ببینم هنگام بلوغش کدام بر دیگری غلبه میکند و باز چه زاید .
برچسب: نویسنده: آیلین جلالی تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 21:04
برچسب: نویسنده: آیلین جلالی تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 21:04
عمرک فیما أفنیتَه
برچسب: نویسنده: آیلین جلالی تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 21:04
برچسب: نویسنده: آیلین جلالی تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 21:04

ردیف 11ام سالن اجتماعات دانشکده صندلی سوم
این هیجان های الکی :))
این حرص خوردن های الکی:))
این پفیلاهای الکی:))
دیوار برلین تو دروازه ی بارسلونا نبود . فی الواقع دیوار برلین ردیف جلو ما بودند که حتی وقتی نشسته بودند انگار وایساده بودند. :|
برچسب: نویسنده: آیلین جلالی تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 21:04
برچسب: نویسنده: آیلین جلالی تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 21:04
برچسب: نویسنده: آیلین جلالی تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 21:04
تک تک فیبر های ماهیچه ای از عضله های دوسر و 3سرِ دستِ راستم درد میکنه و منم و کلی مسئله که باید برای امتحان پس فردا حل کنم :/
به مربی میگم امتحان دارم توروخدا شنا را بیخیال شو و وی با لبخندی بر پهنای صورت 30تا شنا داد:(( 30 تا سوئدی:((
برچسب: نویسنده: آیلین جلالی تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 21:04
برچسب: نویسنده: آیلین جلالی تاريخ: سه شنبه 22 فروردين 1396 ساعت: 17:38
برچسب: نویسنده: آیلین جلالی تاريخ: سه شنبه 22 فروردين 1396 ساعت: 17:38
برچسب: نویسنده: آیلین جلالی تاريخ: سه شنبه 22 فروردين 1396 ساعت: 17:38
برچسب: نویسنده: آیلین جلالی تاريخ: سه شنبه 22 فروردين 1396 ساعت: 17:38
برچسب: نویسنده: آیلین جلالی تاريخ: سه شنبه 22 فروردين 1396 ساعت: 17:38
برچسب: نویسنده: آیلین جلالی تاريخ: سه شنبه 8 فروردين 1396 ساعت: 1:25